ابراهيم اصلاح عربانى

73

كتاب گيلان ( فارسى )

خاصى به گيلان داشتند زيرا « مركز اصلى نفوذ و تبليغات موفقيت‌آميز خاندان صفوى گيلان بود . » « 160 » از يك‌سو اين سرزمين وطن شيخ زاهد گيلانى مرشد شيخ صفى الدين نياى خاندان صفويه بشمار مىرفت و از سوى ديگر شاه اسماعيل سرسلسله دودمان صفويه به كمك ميرزا على كيا و سادات لاهيجان بر دشمنان خود غلبه كرده و به سلطنت رسيده بود . مؤلف روضة الصفاى ناصرى در اين‌مورد و ادامه فرمانروائى سلسله كيائيه در گيلان مىنويسد : « و چون اين طايفه از سادات بودند و حقوق متابعت با صفويه داشتند ولايت اين قوم با وجود قرب جوار انتزاع نيافت و هميشه در مقام تربيت و تقويت و انتساب و اتحاد با اين طايفه بوده‌اند . » « 161 » شيخ صفى الدين ارتباط و بستگى زيادى با گيلان و مخصوصا نواحى تالش داشته و حتى اشعارى به زبان گيلكى سروده است . مينورسكى مستشرق معروف و استاد سابق زبان و ادبيات فارسى در دانشگاه لندن مدعى است كه شيخ صفى الدين بيشتر از طرف امراى طالش و سپس مردم آسياى صغير رشد گرفته است . هم او تأييد مىكند كه امرا و فرماندهان و سپاهيان سلطان حيدر فرزند شاه اسماعيل صفوى همه از اهالى تالش و آسياى صغير و قراچه‌داغ بوده‌اند . مينورسكى مىنويسد : « منطقه طالش در آن روزها خيلى بيشتر از نواحى امروزى بوده و حتى در قراچه‌داغ بيشتر اهالى طالش بوده‌اند و كمتر ترك و به احتمال قوى اشعارى كه شيخ صفى الدين به گيلكى گفته به زبان طالشى بوده كه مخلوطى از طالش و گالش است كه در همان نواحى آستارا و اردبيل سكونت داشتند . » اسماعيل ميرزا سرسلسله دودمان صفوى بعد از كشته شدن پدرش سلطان حيدر به اصطخر فارس تبعيد شد و در آنجا به همراه برادرانش زندانى گرديد . وى با استفاده از يك موقعيت مناسب از زندان فرار كرده به اردبيل رفت و از آنجا به گيلان پناه برد زيرا گيلان تحت نفوذ دولت مركزى قرار نداشت و از سوى ديگر مريدان جدّ او شيخ صفى الدين اردبيلى در نقاط مختلف گيلان داراى نفوذ بودند از جمله كاركيا ميرزا على فرمانرواى قسمتى از گيلان كه مقر حكومتش در لاهيجان قرار داشت از مريدان و دوستداران پدر او سلطان حيدر و جدش شيخ صفى الدين بود . « 162 » اسماعيل به اتفاق چند تن از مريدان خاندان صفويه ابتدا وارد رشت شد و از طرف امير اسحاق فرمانرواى رشت مورد استقبال و پذيرائى قرار گرفت . به روايتى هفت روز و به روايت ديگر بيست روز در رشت اقامت كرد . در اين موقع كاركيا ميرزا على از ورود اسماعيل به رشت آگاهى يافت . وى كه از مريدان خاندان صفويه بود به اين گمان كه امير اسحاق از عهده محافظت اسماعيل برنتواند آمد وى را به لاهيجان برد « و آنچه شرايط اخلاص و جان‌سپارى بود به تقديم رسانيد و دقيقه‌اى فرونگذاشت و در ميدان لاهيجان در برابر مدرسه كيا فريدون منزلى جهت خاقان اسكندرشان مقرر داشت . خاقان نزول اجلال در آن منزل فرموده زبان به وظائف شكر گشاده در آن منزل رحل اقامت انداخت . » « 163 » اسماعيل كه در سال 898 هجرى از زندان اصطخر فرار كرده يك سال و چند ماه بعد به لاهيجان رسيده بود تحت حمايت ميرزا على كاركيا قرار گرفت . پس از آن‌كه وى در لاهيجان استقرار يافت « روزبه‌روز مواد اخلاص و يك جهتى و يك‌رنگى كاركيا ميرزا على درجهء تزايد و مرتبهء تضاعف مىپذيرفت و به هرگونه خدمات و مراعات ، خود را منظور نظر كيميا آثار پادشاه عالىتبار مىساخت و در خلال اين حال صوفيان يك جهت از اطراف و جوانب ، سيّما ديار روم و قراچه‌داغ و تومان مشكين و غير ذلك با نذورات و هدايا و تحف در لاهجان به ملازمت خاقان اسكندرشان مىرسيدند . . . پادشاه والاجاه نزد مولانا شمس الدين لاهجى قرائت قرآن مجيد مىفرمود و امير نجم زرگر . . . با سلطان حسن و امير هاشم برادران كاركيا ميرزا على پيوسته خدمت آن حضرت مىرسيدند . . . » « 164 » اسماعيل به روايت مؤلف احسن التواريخ در سال 902 و به روايت اغلب مورخان در سال 905 هجرى « هنگامىكه سنين عمرش به سيزده سال رسيده بود عزم خروج و عروج بر معراج سلطنت و جهانگشائى نمود . » « 165 » وى يكى از نزديكان خود را « جهت طلب رخصت نزد ايالت‌پناهى كاركيا ميرزا على فرستاد و كاركيا به واسطهء صغر سن و قلت سپاه و كثرت اعوان و انصار و مخالفان ، خاقان اسكندرشان را از آن اراده بازمىداشت و به نصايح و مواعظ آن جماعت را از آن ادعيه بازمىگردانيد و دلايل و براهين بر صدق مقال خود اجرا مىنمود . . . » « 166 » اسماعيل نوجوان كه براى عروج بر تخت سلطنت شتاب داشت خود به ملاقات كاركيا ميرزا على رفت و با اصرار رخصت عزيمت تحصيل كرد . كاركيا با جمعى از بزرگان موكب اسماعيل و همراهان او را تا دو فرسنگ مشايعت نمود . برخى از مورخان مدت توقف اسماعيل را در گيلان شش سال و نيم و برخى ديگر هشت سال نوشته‌اند . به هرصورت وى در لاهيجان تصميم تاريخى خود را مبنى بر جلوس بر تخت سلطنت ايران اتخاذ كرد و به اتفاق عده‌اى از طرفداران خود روانه خلخال شد . اسماعيل ميرزا از خلخال به اردبيل رفته مرقد جدّ خود شيخ صفى الدين را زيارت كرد . در اين موقع عده زيادى از مريدان به وى پيوستند . گروهى از صوفيان روم ( عثمانى ) نيز او را همراهى نمودند . « 167 » هنگامىكه تعداد افراد به هفت هزار تن رسيد اسماعيل به عزم تسخير شيروان و مجازات قاتل پدرش فرخ‌يسار كه حاكم آنجا بود عزيمت

--> ( 160 ) . تاريخ ايران ، ژنرال سرپرسى سايكس ، ترجمه محمد تقى فخر داعى گيلانى ، دنياى كتاب ، تهران 1363 ، جلد دوم ، صفحه 227 . ( 161 ) . روضة الصفاى ناصرى ، رضا قلى خان هدايت ، كتابفروشيهاى مركزى ، خيام و پيروز ، تهران 1339 ، جلد هشتم ، صفحه 122 . ( 162 ) . در تذييل تاريخ نگارستان نوشته شده است كه اسماعيل با كاركيا ميرزا على خويشى داشت . ( تذييل تاريخ نگارستان ، شماره 603 ) . ( 163 ) . احسن التواريخ ، حسن بيك روملو ، انتشارات بابك ، تهران 1357 ، صفحه 19 . ( 164 ) . همان كتاب ، صفحه 20 . ( 165 ) . تاريخ روضة الصفاى ناصرى ، رضا قلى هدايت ، كتاب‌فروشيهاى مركزى ، خيام و پيروز ، تهران 1339 ، جلد هشتم ، صفحه 10 . ( 166 ) . احسن التواريخ ، حسن بيك روملو ، انتشارات بابك ، تهران 1357 ، صفحه 40 . ( 167 ) . پيدايش دولت صفوى ، تأليف ميشل مزاوى ، ترجمه دكتر يعقوب آژند ، نشر گستره ، تهران 1368 ،